X
تبلیغات
ياران























ياران


私は長期的、それぞれの少年の少年


u5543_p1263505803.jpg

ﺭﻭﺯﺍﯼ ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ﺭﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ، ﭼﻮﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻤﯿﺸﻪ،
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﯾﺎﺁﻭﺍﺭﻩ ﻱ ﺧﻴﺎﺑﻮﻧﺎﻳﻲ، ﺑﺨﺎﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﻫﻮﺍ ،
ﻣﺎﻟﻪ ﺩﻫﻨﺘﻪ ﯾﺎ ﺩﻭﺩ ﺳﻴﮕﺎﺭﻩ، ﺭﻭﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﺕ ﺍﺷﮑﻪ ﯾﺎ ﺩﻭﻧﻪ
ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻥ


بیقرارم



نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 18:29 توسط مايكي|

سلام بر رفقـــــــــــــــــا....هنوز نفسی هست شکــــر خدا.....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392ساعت 20:4 توسط مايكي|

سلام نیما  سلام علی آ  با کلاه  سلام پلیس110  سلام  سردار متین شیراز کاکو

درود بر شمــــا دوستان...ما که فراموش شده هستیم وشدیم و گم وگور در فیلم زندگی  شدیم و وواقعا  بعد از مدتها که با سختی به نت دسترس پیدا میکنم و شما را میبینم که در مرام مجازی شما فراموشی وجود ندارد احساس حقارت میکنم درود بر دل بزرگ شماا عزیزان...ما که بد آوردیم و داریم ترمیم میکنیم تا زنده بمونیم و زندگی کنیم ...اون هم زندگی سخت...این دیگه قسمت ما شده کاریش نمیشه کرد تقصیرش هم خودم یا بهتر بگم خودمون  هستیم...یه زمانی یه پاتوقی درست کرده بودم و هدفم هم کمک به دوستان بود چه فکری و چه گاها مالی...وچه بچه هایی بودند که در این دنیای مچازی که به هم کمک میکردند که تو دنیای واقعی نمیشه پیداش کرد..و یادشون بخیر.چه کسایی که تو این دنیای مجازی تو باتلاق فرو رفتند و چه کسایی که این دنیا را تبدیل به دنیای حقیقی کردند...بابا  ما چه ها دیددیم خدایی...زبونمون وا بشه واویلا میشه  هههههه....واقعا این قدر قسمت من سختی شده که نمیتونم کاری بکنم خیلی دوست دارم پاتوقی درست کنم و باز مثل گذشته دور هم جمع بشیبم و داستانها درست کنیم...افسوس  فقط باید آه  بکشم فعلا و مثل کرگردن فعلا بگذرونم....

آی لاو یو چوخ چوخ  بچه هاااااا

گاهی باید بخاطر دل دیگران باید ماسک زد

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 18:44 توسط مايكي|

لبخند زدن خیلی راحتتره،تا بخوای به همه توضیح بدی چرا حالت خوب نیست..

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 1:53 توسط مايكي|

در روزگاري كه همه به دنبال چشمان زيبا هستند،تو به دنبال نگاه زيبا باش

نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 1:52 توسط مايكي|

گه گفتین عروس و داماد شب عروسیشون چه کاری روی تخت دونفره انجام میدن ؟!!1
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

دیدی حالا ؟! بین خودمون بمونه !1

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392ساعت 0:25 توسط مايكي|


گاهی باید بــه فــ ـ ـ ـ ـ ـ ـــاصله ها خوش آمد گفت ..

شاید آمده اند تا بخشی از حماقت هایمان را جبران کنند
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1392ساعت 0:15 توسط مايكي|

سلام دوستان..مشغله فکری و عدم امنیت شغلی و مالی و عدم داشتن آسایش وعدم دسترسی به نت و تکنولوژی فاصله ای ناخواسته بین دوستان و مخصوصا خودم انداخته  که بعد از تقریبا بیست روزی امروز فرصت کردم به یک کافی نت در این هوای گرم خودم را جا بدم و سری  کوتاه به دنیای نت و مخصوصا وبلاگ بزنم ..و با دیدن کامنتهای چند عزیز واقعا خوشحال شدم ..متین جان و یاس قورقورو و سوسانو بانوی جابونی و علی آآآ و داش حمید ممنون و تشکر که بیاد عموی قدیمی هستین...

دنیا یک دنیای بی رحمی شده و هست لطفا مراقب خودتون و کارهاتون باشید درود بر شما دوستان....یه  روزی یه دفتر نوشته داشتیم و برای نوشتن و کامنت گذاشتن چه روز و چه شوقی داشتیم  یادش بخیر ....الان یادش می افتم خیلی دلم تنگ اون روزها و ایام میشه...نشد نشد که من اد امه اش بدهم و این کانون دوستی را نگه دارم ولی هم خودم ترکیدم و هم سایتهایم.......اخر سر این را فهمیدم زندگی  بیرحمه:::

زندگی بیرحمه   مثل یک خنده تلخ یخ زده تو قاب عکس

مثل یک خواب قشنگ نیمه کاره   مثل یک فردای نحس

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 17:27 توسط مايكي|

اگر خوبی هایت را فراموش کردند تــــو خوب بودنت را فراموش نکن !!!.

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 11:24 توسط مايكي|

یادش بخیرایام قدیم دوستانی داشتیم و یارانی داشتیم از همه نوع و رنگش داشتیم..پاتوقی داشتیم که اسمش چت روم سبز بود.یک چت روم خیلی ساده و بدون امکانات روز بود.... زمینه کاملا سبز رنگش را عادت کرده بودیم..نمی دونستیم که این چت روم قل قلی و سبز رنگش بعدها چه مصیبتهایی را برای ما درست کرد..از این چت روم سبز بعد یارانی معروف شدند به باند سبز که بنر شهدای و تندیس انها را بر سر در وبلاگ ملاحظه میکنید..این چت روم زمینه ساز خیلی حرکتهاو اتفاقهای و دیدارهای مختلفی شد...یک سکویی شد که این جمع با هم حرکت کردند و قلم زدند و جنگهایی کردند و ادامه دادند و ادامه دادند که تا الان هرکی یه جایی از این سرزمین پخش و پلا شدند و مشغول زندگی هستند شاید شیرین و شاید تلخ....

من گاه گاهی به وبلاگ سر میزنم و بیاد قدیمها دنیال رد پای اونها هستم و خوشحال میشم ببینمشون که تو این دنیایی بی احساس و بی رحم این دوستان مجازی که صد برابر از حقیقیهااا بی آزار تر هستند خوشحال میشوم

مــــــایکی  همون مایکی


مترسك اينقدر دستهايت را بازنكن كسي تو را در آغوش نمي گيرد"ايستادگي تنهايي مي آ
ورد...

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392ساعت 11:9 توسط مايكي|


آخرين مطالب
» باند سبز
» سلاــم
» مایکی 39
» لبخند
» به دنبال
» iگه گفتین عروس و داماد شب عروسیشون چه کاری روی تخت دونفره انجام میدن ؟!!1
» گاهی باید
» مایکی 20
» فراموش نکن
» یادش بخیر 2

Design By : Pichak